تبلیغات
حسینیه امام خمینی - نام گذاری فرزندان امام علی (ع) به نام خلفا
 
نامگذاری فرزندان حضرت علی (ع) به نام خلفای راشدین

عمر بن علی

در نامگذاری فرزند امیرمومنان علی (ع) به نام «عمر» هیچ اختلافی بین مورخین دیده نمی‌شود و جای هیچ تردیدی نیست، اما سوال اصلی اینجاست كه انگیزه این نامگذاری چه بوده است. پیروان مكتب خلفا این نامگذاری را نشان دهنده محبت اهل بیت نسبت به خلفا می دانند، در حالیكه اسناد معتبر تاریخی وجود چنین رابطه دوستانه‌ای را به شدت انكار می‌كنند.

مسلم بن حجاج نیشابوری در كتاب معروف خود «صحیح» نقل می كند: خلیفه دوم در حضور افرادی چون عثمان و عبدالرحمان بن عوف و ... خطاب به عباس عبدالمطلب و امیرمومنان علی (ع) می گوید:

«ابوبكر از دنیا رفت و من جانشین پیامبر و ابوبكر می‌باشم پس شما دو نفر مرا دروغ گو، گناهكار ، حیله گر و خائن می دانید.»

(صحیح مسلم جز 5 ص 151 «فَرَأَیْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»)

آنچه بیان شد تنها یك نمونمه از روابط امیرمومنان علی (ع) با خلیفه دوم بود (انشا الله موارد بیشتر را در بحث بیعت و مشورت خواهیم آورد) كه تدبر در آن شما خواننده فرهیخته را به این نتیجه می رساند كه دلیل این نامگذاری چیز دیگری است و رابطه دوستانه‌ای بین امیرمومنان علی (ع) و خلیفه دوم وجود نداشته است.

مدارك معتبر تاریخی قضاوت در این موضوع را برای ما آسان می كند (كه ما تنها به ذكر دو نمونه اكتفا می‌كنیم):

بلاذری مورخ مشهور اهل سنت در كتاب انساب الاشراف خود می نویسد «عمر بن خطاب، عمر بن علی را به اسم خود نام نهاد.»

(انساب الاشراف ج 1 ص 297 « وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علی باسمه»)

ابن حجر عسقلانی در كتاب «تهذیب التهذیب» سخن بلاذری را تایید كرده و می‌گوید: ‌«هنگامیكه از «صهبا بنت ربیعه» فرزند پسری برای امیرمومنان علی (ع) متولد شد عمر بن خطاب نام این فرزند را «عمر» نامید.»

(تهذیب التهذیب ج 7 ص 426 « أن عمر بن الخطاب سماه»)

شاید سوال شود كه تغییر نام یك فرد چندان هم ساده نمی‌باشد و چطور می توان پذیرفت كه خلیفه دوم نام خود را بر فرزند امیرمومنان علی (ع) بگذارد و نام اصلی ایشان از خاطرها پاك شود؟

باید گفت این كار عمر قربانیان دیگری هم داشته است كه ما تنها به ذكر یك نمونه اكتفا می‌كنیم:

ابن اثیر جزری در «اسد الغابه» می نویسد : «عبدالرحمن در دامان عمر بزرگ شد و اسم او ابراهیم بود ، پس عمر اسم او را تغییر داد همان زمانی كه اسم افرادی كه به نام‌های پیامبران خوانده می‌شدند را تغییر می‌داد، او را عبدالرحمان نامید.»

(اسد الغابه ج 1 ص 689 «ونشأ عبد الرحمن فی حجر عمر وكان اسمه إبراهیم فغیر عمر اسمه لما غیر أسماء من تسمى بالأنبیاء وسما عبد الرحمن»)

شاید كسی در مقام پاسخ بگوید امیرمومنان می‌توانست با این عمل خلیفه دوم مخالف كند و نام دلخواه خود را برای فرزندش انتخاب كند؟!!! پاسخ به این سوال نیاز به رفتار شناسی خلیفه دوم دارد:

طبری در كتاب تاریخ خود می نویسد: «او اولین كسی بود كه شلاق در دست گرفت.»

(رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام ج 2 ص 71 به نقل از تاریخ طبری ج 4 ص 209 و طبقات الكبری ج 3 ص 282)

ابن جوزی از ابن عباس نقل می كند: «من برای پرسیدن یك سوال از عمر ، دو سال صبر كردم، مانع پرسیدن من، ترس از عمر بود.» (تاریخ عمر بن خطاب ص 126)

ابن حزم اندلسی می گوید : «خشونت عمر به حدی رسید كه ابن عباس در زمان او ، جرات ابراز حكم شرعی ارث را نداشت و وقتی بعد از مرگ عمر بر خلاف نظر وی در زمینه ارث سخن گفت و به او اعتراض شد كه چرا در زمان عمر نمی گفتی پاسخ داد به خدا قسم از او می ترسیدم.» (المحلی ج 8 ص 279 و 280)

و ...

همین برخوردها را می توان به عنوان مانعی بر سر راه اعتراضات نسبت به عمل خلیفه (در مورد تغییر نام) به شمار آورد.

 

ابوبكر بن علی

ابوبكر كنیه است و نام نیست و همین دلیل كافی است كه نشان دهد این نامگذاری دلیلی بر روابط دوستانه بین خلیفه اول و امیرمومنان علی (ع)‌ نیست. زیرا در میان عرب دلایل متعددی برای انتخاب كنیه یك فرد وجود دارد برای مثال رایج بودن همراهی یك كنیه با یك اسم در یك مقطع خاص زمانی و یا مطلوب بودن این همراهی در نظر اطرافیان آن فرد. از این رو شناسایی «نامِ» ابوبكر بن علی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

در حقیقت در اینكه نام اصلی ابوبكر بن علی چه بوده است بین مورخین اختلاف نظر است، برخی مانند احمد خوارزمی می‌گویند نامش «عبدالله» می‌باشد، برخی دیگر مانند مسعودی می‌گویند نامش «محمد» می‌باشد،‌ گروهی دیگر مانند مقریزی می‌گویند نامش «عبدالرحمان» می‌باشد و دسته‌ای هم مانند ابوالفرج اصفهانی بر این باورند كه نام او نامشخص است.

اما به قرائنی كه ما به دلیل طولانی نشدن مطلب، از ذكر آنها خودداری می كنیم، دیدگاه اول درست بوده و «نامِ» ابوبكر بن علی «عبدالله» می‌باشد.

همانطور كه ذكر شد یكی از رایج ترین دلایل انتخاب یك كنیه، همراهی عرفی آن با یك اسم معین و یا مطلوبیت این همراهی نزد مردمان یك عصر خاص می باشد.

پس می توان گفت كه نام عبدالله نیز پس از به خلافت رسیدن خلیفه اول (نام خلیفه اول عبدالله بن عثمان می‌باشد) ، با كنیه ابوبكر قرین گردیده و به همین دلیل این كنیه از سوی اطرافیانی كه این همراهی مورد پسندشان بوده بر فرزند امیرمومنان علی (ع) اطلاق گردیده است.

ذكر این نكته حائز اهمیت است كه انتخاب كنیه برای فرزند در میان عرب در انحصار پدر نمی‌باشد و دیگران می‌توانند برای یك فرد كنیه انتخاب كنند. پس نمی‌توان به طور قاطع گفت كه امیرمومنان علی (ع) كنیه ابوبكر را برای فرزند خویش انتخاب كرده‌اند.

جهت شناخت اطرافیان امیرمومنان علی (ع) كه كنیه فرزند ایشان را ابوبكر نهادند در ابتدا باید سال تولد ابوبكر بن علی را بدانیم و سپاس با رفتار اطرافیان امیرمومنان علی (ع) در آن زمان آشنا شویم.

طبق اسناد تاریخی كه سن ابوبكر بن علی را بیست و پنج سال ذكر كرده‌اند و اینكه وی در واقعه عاشورا به شهادت رسیده است می‌توان نتیجه گرفت او در سال سی و پنج هجری یعنی اولین سال خلافت ظاهری امیر مومنان علی ‌(ع) به دنیا آمده است.

اما برای رفتارشناسی اطرافیان امیرمومنان علی (ع) در آن زمان (ولادت ابوبكر بن علی) به ذكر دو نمونه اكتفا می‌كنیم:

1) «چون خوارج از كوفه بیرون رفتند یاران علی به نزدش آمدند و با او بیعت كردند و گفتند ما دوستان دوست تو و دشمنان دشمن تو هستیم. حضرت شرط كرد كه با آنان بر سنت رسول خدا عمل كند ربیعه بن ابی شداد خثعمی كه در جنگ‌ها جمل و صفین در ركابش جنگیده و پرچمدار قبیله خثعم بود نزد حضرت آمد حضرت به او گفت براساس كتاب خدا و سنت رسول خدا بیعت كن. ربیعه گفت : براساس سنت ابوبكر و عمر . حضرت به او فرمود: وای بر تو اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت رسول خدا عمل كرده باشند از حق به دور بوده‌اند . سپس ربیعه با حضرت بیعت كرد.» (الامامه و السیاسه ج 1 ص 146)

2) «اشعث بن قیس در انتخاب ابوموسی اشعری برای حكمیت به امیرمومنان علی (ع) گفت: این ابوموسی است فرستاده مردم یمن به نزد رسول خدا و متولی غنایم ابوبكر و كارگزار عمر بن خطاب.» (الامامه و السیاسه ج 1 ص 130)

اسناد تاریخی مذكور به روشنی بیانگر گرایش و علاقه جمع كثیری از اطرافیان امیرمومنان علی (ع) به خلیفه اول و دوم است.

همین برخوردها را می‌توان مانعی بر سر راه اعتراض حضرت به دخالت اطرافیانش، در مورد انتخاب كنیه برای فرزندش، به شمار آورد.

 

عثمان بن علی

اسناد و مدارك معتبر تاریخی دلیل این نامگذاری را برای ما بیان می‌كند و نشان می‌دهد هیچ رابطه‌ای میان نام خلیفه سوم (عثمان بن عَفّان) و نامگذاری فرزند امیرمومنان علی (ع) به نام «عثمان» وجود ندارد.

در تهذیب الانساب درباره مجاهدین جنگ بدر آمده است: «از جمله آنان عثمان بن مظعون می‌باشد همان كسی كه امیرمومنان علی بن ابیطالب (ع) فرزندش را به اسم او نامگذاری نمود.» (تهذیب الانساب ص 27)

ابوالفرج اصفهانی از قول امیرمومنان علی (ع) نقل می‌كند: «همانا او را به اسم برادرم عثمان بن مظعون نامگذاری نمودم.» (مقاتل الطالبین ص 55 و بحار الانوار ج 45 ص 38)

 

دلایلی که نام گذاری دلیل رابطه دوستانه حضرت علی با خلفا نیست :

1- نام ابوبكر و عمر و عثمان نام مرسوم آن زمان بوده و اسم بسیارى از صحابه أئمّة(علیهم السلام) به این نامها بوده است مانند:

أبوبكر الحضرمی أبو بكر بن أبی سمّاك، أبو بكر عیاش و أبو بكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق علیهما السلام . عمر بن عبد اللّه الثقفى، عمر بن قیس عمر بن معمر از اصحاب امام باقر علیه السلام . وعمر بن أبان، عمر بن أبان الكلبی عمر بن أبی حفص، عمر بن أبی شعبة،! عمر بن اذینة، عمر بن البراء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق علیه السلام .

عثمان الاعمى البصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زیاد از اصحاب امام باقر علیه السلام ، و عثمان الاصبهانى، عثمان بن یزید، عثمان النوا از اصحاب امام صادق علیه السلام .

2- روایتى از أئمّه (علیهم السلام) مبنى بر نهى از نامگذارى به این اسمها نرسیده است با این که از نامیدن به اسم خالد، حارث ، مالك ، حكیم ، حَكَم ، ضریس، حرب، ظالم، ضرار، ومرّة نهى فرموده اند .

3- شکی نیست که شیعیان از یزید بن معاویه و اعمال زشت او تنفر شدیدی دارند ؛ ولی در عین حال می بینیم که در بین شیعیان و اصحاب ائمه علیهما السلام کسانی بوده اند نام شان یزید بوده است  همانند :

یزید بن حاتم از اصحاب امام سجاد علیه السلام . یزید بن عبد الملك،  یزید الصائغ، یزید الكناسی از اصحاب امام باقر علیه السلام . یزید الشعر، یزید بن خلیفة، یزید بن خلیل، یزید بن عمر بن طلحة، یزید بن فرقد، یزید مولى الحكم از اصحاب امام صادق علیه السلام .

حتی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام ، نامش شمر بن یزید بوده است .

آیا این نام گذاری ها می تواند دلیل بر محبوبیت یزید بن معاویه ، در نزد این شیعیان جلیل القدر و اصحاب ائمه باشد؟

اگر جواب منفی است ؛ پس نام گذاری به نام های عمر ، ابوبکر و عثمان نیز نمی توانند نشانه محبت و دوستی میان امام علی علیه السلام و این افراد باشد .

4-  نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصیتها صورت نمى گرفت و گر نه باید همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نامگذارى مى كردند .

5-  از كجا معلوم كه این نامگذارى ها به خاطر علاقه حضرت به خلفاء بوده مگر نه این است كه نام عده اى از صحابه به نام ابوبكر و عمر بود، ابن حجر عسقلانی از بزرگان اهل سنت در كتاب الاصابة نام  21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده. الاصابة، ج 4، ص 483

و 26 نفر از صحابه را ذكر مى كند كه نامشان عثمان بوده .الاصابة،ج 4، ص 370

6-  نام یكى از صحابه «عمر بن أبی سلمة القرشی» است كه پسر خوانده رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از ام سلمه بوده است، از كجا این نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امیر (علیه السلام) به این ربیبه پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) نبوده است؟

 7-  بنا به نقل شیخ المفید (در ارشاد ص 194) نام یكى از فرزندان امام مجتبى (علیه السلام) عمرو بوده است. آیا مى شود گفت: كه به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبد ود و یا عمرو بن هشام ابوجهل لعنهما بوده است؟

8- با توجه به آن چه كه در صحیح مسلم آمده، نظر حضرت امیر (علیه السلام) نسبت به ابوبكر و عمر این بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فریبكار و خائن مى داند كه عمر خطاب به على (علیه السلام) وعباس مى گوید:

ثمّ توفّی أبو بكر فقلت: أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، ولی أبی بكر، فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً. {صحیح مسلم  ج 5 ص 152، (ص 728 ح 1757) كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حدیث 49. الباری ج 6   ص 144 وكنز العمال  ج 7  ص 241}

عین همین تعبیر را در ادامه در باره خود عمر بن الخطاب نیز دارد و یا ابو بكر را مستبد مى داند و مى گوید:

ولكنّك استبددت علینا بالأمر{ صحیح البخارى: 5/82، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، صحیح مسلم : 5/154}

و از هم نشینى با عمر ناخشنود بود كه  بخارى و مسلم در كتاب صحیح خود نقل كرده اند كه على (علیه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) كسى را به سراغ ابوبكر فرستاد و آن را به حضور طلبید و گفت: عمر را به همراه خود نیاور، چون على (علیه السلام) از حضور عمر نا خشنود بود:

فأرسل إلى أبى بكر أن ائتنا ولا یأتنا أحد معك كراهیّة لمحضر عمر. صحیح البخارى: 5/82، كتاب المغازی، با غزوة خیبر، صحیح مسلم : 5/154، كتاب الجهاد، باب قول النبی(صلى الله علیه وآله وسلم)لا نورث... .

آیا با توجه به این موضعگیرى تند مى شود ادعا كرد كه حضرت بخاطر علاقه خود به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار مى داد .

9- اهل سنت ادعا می کنند که این نامگذاری ها همگی به خاطر روابط خوب امام علی علیه السلام باخلفا بوده است . اگر چنین است ، چرا خلفاء هیچ کدام از فرزندان خود را به نام های حسن و حسین که فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز بوده اند ، ننهاده اند ؟

آیا این دوستی می تواند یک طرفه باشد ؟

10- اگر رابطه حضرت علی با خلفا خوب بود در حالی که تاریخ گواه است حضرت علی در هیچکدام از جنگها خلفا شرکت نکرد با این که شجاعت و غیرت حضرت علی در میدانهای جنگ در زمان حضرت رسول زبانزد همگان بود .

11- اگر رابطه حضرت علی با خلفا خوب بود در حکومت آنها جایی برای خود انتخاب نکرد و افرادی که حتی نمی توان نامشان را در کنار حضرت علی آورد هرکدام فرمانداران نقاط مختلف شدند در حالی که حضرت علی بسیار شایسته تر از آنان بود .

شهید مطهری در کتاب امامت و رهبری در  ص20 و 21 صراحت دارد :

"شخصاً علی علیه السلام هیچ پستی را از هیچ یك از خلفاء نمی‌پذیرد ؛ نه فرماندهی جنگ ، نه حكومت یك استان ، نه امارة الحاج و نه چیزی دیگری از این قبیل را ؛ زیرا قبول یكی از این پست‌ها به معنای صرف نظر كردن او از حق مسلّم خویش است."

 12- اگر رابطه حضرت علی با خلفا خوب بود و عملکرد شیخین را قبول داشت در شوری شش نفره که عمر برای انتخاب خلیفه بعد از خود گذاشته بود و حق بیشتری که به عبدالله بن عوف داده بود و او از برای انتخاب حضرت علی برای خلیفه شدن سه شرط گذاشت که به کتاب خدا و سنت پبامبر و سنت شیخین عمل کند ، که حضرت علی دو شرط اول را پذیرفت اما به دلیل رد کردن شرط سوم خلافت از او برداشته شد ، اگر به قول شما اهل سنت حضرت علی ناراحت بود بعد از فوت پیامبر که چرا خلافت را به او پیشتنهاد ندادند و این را دلیل ناراحتی جزئی که حضرت از خلفا داشت وگرنه به غیر از این مورد از آنها دلگیری نداشت همانطور که بزرگان شما در توجیه کردن خطبه شقشقیه بیان کرده اند که حضرت علی این خطبه را بیان فرمود به دلیل ناراحتی که از کنار گذاشتن او در انتخاب خلیفه بعد از پیامبر بود. خوب در این موقع اگر غیر از این ناراحتی نبود ایشان می توانست به راحتی با قبول کردن عمل به سنت شیخین به خلافت دست پیدا کند اما مطلب مهم این است که حضرت به کل خلافت را حق آنها نمی دانست و جالب تر  در تاریخ طبری یك عبارت خیلی زیبائی دارد كه اصلاً ارتباط به قضیۀ شوری هم ندارد كه می‌گوید وقتی خوارج از كوفه خارج شدند ، آمدند خدمت آقا امیر المؤمنین علیه السلام و گفتند ما حاضریم با تو بیعت كنیم به شرط این‌كه با سنت ابی‌بكر و عمر عمل كنی . علی علیه السلام فرمود :

وای بر تو ، اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب و سنت رسول الله عمل كرده‌ باشند ، چه ارزشی دارد كه من بخواهم به او عمل كنم ؟

ویلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغیر كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله علیه وسلم لم یكونا على شئ من الحق .(تاریخ الطبری - الطبری - ج 4 - ص 56 .)

 13- اگر رابطه حضرت علی با خلفا خوب بود آن طور که در صحیح ترین کتاب های اهل سنت آمده است ، امیر المومنین علیه السلام در شش  ماه اول حکومت ابوبکر با او بیعت نکردند و تنها زمانی که حضرت صدیقه طاهره به شهادت رسیدند ، این بیعت آن هم از روی اجبار و اکراه صورت گرفته است .

"حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شش ماه زنده بود . بعد از آن كه از دنیا رفت ، شوهرش علی او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر كه حاكم اسلامی بود و معمولاً نماز بر میت را حاكم اسلامی می‌خواند ، به او اعلام نكردند . در این شش ماه با آقای ابوبكر بیعت نكردند ." {صحیح البخاری، ج 5، ص 82}

از دیدگاه شیعه هم ، هیچ بیعتی حتی یک لحظه هم صورت نگرفته است .شیخ مفید در كتاب الفصول المختاره ، ص56 می‌فرماید :

قد اجمعت الأمّة على أن أمیر الموءمنین علیه‏السلام تأخّر عن بیعة أبی بكر ... والمحققّون من أهل الإمامة یقولون: لم یبایع ساعة قطّ .

اجماع امت است كه امیر المؤمنین علیه السلام در آن شش ماه بیعت نكرده است . و بعد از هم اهل سنت می‌گویند كه بیعت كرده است . محققین از شیعه بر این عقیده هستند كه علی علیه السلام حتی یك ساعت هم با خلفا بیعت نكرده است .

حال ما فرض را می گذاریم بر چیزی که صحیح بخاری گفته قبول است ، اگر رابطه حضرت علی با خلفا خوب بوده است چرا از همان اول بیعت نکرده است و شش ماه به تاخیر انداخت .

 13- اگر رابطه حضرت علی و حضرت زهرا با خلفا خوب بوده است به تصریح متواتر صیحیح بخاری و مسلم است که حضرت زهرا از آنها ناراحت و خشمگین بوده و با آنها صحبت نمی کرده است :

 فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ‏ فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْر، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ .[ صحیح البخارى: ج‏4 ص‏42، ح‏3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 باب فَرْضِ الْخُمُسِ]حضرت زهرا از ابوبكر غضبناك شد و از او قهر كرد و این قهر كردنش تا روز وفات حضرت زهرا ادامه داشت .

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْر فِی ذَلِكَ . . . ، فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ .[ صحیح البخارى: 5 / 82، (ص 802 ح 4240) كتاب المغازى، ب 38 باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ . ب‏16 باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم، ج لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ  و صحیح مسلم: ج 5، ص 154، ح 4471، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )]

فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ .[ صحیح البخارى، ج 8، ص 3، ح 6726، كتاب الفرائض، ب 3 باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ]

باز از عایشه نقل است در صحیح مسلم و بخاری:

فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَكَانَ لِعَلِیٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النَّاسِ.[ صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  ب 38، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ و صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، ب 16 - باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ.]هنگامی كه حضرت زهرا از دنیا رفت ، حضرت علی علیه السلام آن حضرت را شبانه دفن كرد و به ابابكر اعلام نكردند كه در تشیع و تدفین آن حضرت شركت كند .

این چه رابطه است که در معتبر ترین صحیحین آورده شده است ؟ اگر رابطه خوب بود که حضرت زهرا شبانه دفن نمی شد ؟ اگر رابطه خوب بود که حضرت زهرا اجازه می داد ابوبکر بر او نماز بگذازد ؟ اگر رابطه خوب بود که حضرت زهرا با ابوبکر بیعت می کرد ؟ اگر رابطه خوب بود که حضرت زهرا از ابوبکر خشمگین نبود ؟ واقعا تعجب میکنم که امر به این روشنی را چگونه توجیه می کنید که اگر حضرت زهرا از ابوبکر خشمگین بود و با او صحبت نمی کرد و در همین حال بود تا از دنیا رفت و با توجه به اینکه بیعتی گردن او نبود و  در احادیث داریم :

مَنْ مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة . {صحیح مسلم ، مسلم النیسابوری ، ج3 ، ص1478و  السنن الكبرى ، البیهقی ، ج8 ، ص156 و مجمع الزوائد ، ج5 ،‌ ص218 و مشكاة المصابیح ، ج2 ، ص1088و  سلسلة الأحادیث الصحیحة ، ج2 ، ص715 .}هر كس بمیرد و بر گردن او بیعت با امامی نباشد ، به مرگ جاهلی مرده است .

باید بگویید حضرت زهرا در مرگ جاهلیت مرده است چرا که از امام خود خشمگین و ناخشنود بود و قطعا فردی که در مرگ جاهلیت مرده است وارد بهشت نمی شود در حالی که در صحیحن داریم :

فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ . { صحیح البخارى: ج‏4 ص‏209، ح (قبل‏3711)، كتاب فضائل الصحابة، ب‏12 باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم . ج‏4، ص‏219، ح (قبل 3767)، كتاب فضائل الصحابة، ب‏29 باب مَنَاقِبُ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ .}حضرت زهرا ، بانوی تمام بهشتیان است .

 أَمَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَكُونِی سَیِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ . {صحیح البخاری: ج‏4، ص‏183، ح‏3624، كتاب المناقب، ب‏25 باب عَلاَمَاتِ النُّبُوَّةِ فِی الإِسْلاَمِ}

 أَمَا تَرْضَىْ أَنْ تَكُونِی سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ أَوْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الأُمَّةِ. {صحیح مسلم: ج‏7 ص‏144، ح‏6208، كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب‏15، باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ}

 این تضاد را در کتب صحیحین خود چگونه توجیه می کنید ؟

 تنها رابطه ای که حضرت علی در حکومت خلفا داشت در جایی بود که اصل اسلام در خطر می افتاد و نه به خاطر علاقه ای که به خلفا داشت بلکه به خاطر وحدت مسلمانان و حفظ اسلام بود. همانند شبهات که یهود و نصاری در دین اسلام با سوالات خود ایجاد می کردند و چون خلفا عاجز در مقابل پاسخگویی بودند به سراغ حضرت علی می آمدند و از او کمک می خواستند و از خود عمر داریم در کتب اهل سنت فراوان است که می گفت : "لولا علی لهلک عمر" "اگر علی نبود عمر هلاک می شد " و یا در قضاوتها بود و یا امری را که خلفا عاجز می ماندند و از حضرت علی درخواست کمک و مشورت می کردند و اگر مربوط به آبروی اسلام  و مسلمین بود حضرت به آنها مشورت می داد و در غیر این صورت حضرت علی 25 سال خانه نشین بود و به کار باغداری و کشاورزی و حفر چاه مشغول بودند و چاهای امروز مدینه گواه هستند که بعد از 1400 سال در مدینه هنوز چاههای را که حضرت علی با دستان مبارک خود حفر کردند معروف به ایشان هستند و وجود دارند .



 
   
برای بهره مندی بیشتر از مطالب وبلاگ حتما به قسمت بایگانی هم سری بزنید