تبلیغات
حسینیه امام خمینی - پاسخ به شبهات عاشورایی
 

پرسش :

 چرا دنباله امامان بعد از امام حسین(علیه السلام) از فرزندان و خاندان امام حسن(علیه السلام) شروع نشده است؟

 

 

پاسخ :

 از متون دینی و روایات استفاده می‏شود كه امامان معصوم(ع) توسط خداوند به امامت و رهبری منصوب شده‏اند. بدین گونه نبوده است كه ائمه(ع) فرزندان خویش را به عنوان رهبر منصوب نمایند و یا مردم در انتخاب آن‏ها نقش داشته باشند؛ تا گفته شود چرا بعد از امام حسین(ع) امامان از فرزندان امام حسن(ع) گزینش نشده و امامت به فرزندان وی منتقل نشده است.

در اسلام امامت و رهبری از اهمّیّت ویژه‏ای برخوردار است تا آن جا كه از آن به عنوان عهد الهی یاد شده است.(1) این مقام باید به كسانی داده شود كه لیاقت و شایستگی‏های ذاتی و اكتسابی داشته باشند. خداوند خطاب به حضرت ابراهیم(ع) كه خواسته بود منصب امامت به فرزندان و دودمان وی منتقل شود فرمودند: ".. لاینال عهدی الظّالمین؛(2) پیمان من - یعنی امامت - هرگز به ستمكاران نمی‏رسد". این آیه بیانگر عظمت و بزرگی این مقام است.

انتصاب رهبر از سوی خداوند بهترین گزینه و راهكار معقول و منطقی است، زیرا خداوند مصالح و مفاسد مردم را دانسته و كسانی را برای رهبری گزینش می‏كند كه لیاقت داشته باشند: "اللَّه أعلم حیث یجعل رسالته".(3)

به سبب لیاقت و قابلیّت‏های امامان معصوم(ع) بود كه آن‏ها حكومت و مرجعیت دینی را حق خود می‏دانستند، چنان كه امام حسین(ع) در برابر فرماندار مدینه بدان تصریح نمود.(4) بنابراین امامت بر اساس شایستگی اعطا شده به آن شایستگی‏ها خداوند آگاهی دارد و این شایستگی‏ها در اولاد امام حسین(ع) وجود داشت.

در بعضی از روایات تصریح شده است كه ائمه(ع) به دستور خداوند به منصب امامت و رهبری منصوب شده‏اند و اسامی نیز بیان شده است.

جابربن عبداللَّه انصاری از پیامبر اسلام(ص) در خصوص پیشوایان بعد از حضرت پرسید كه از فرزندان علی بن ابی طالب چه كسانی جانشینان شما هستند؟

فرمودند: "حسن و حسین (كه آقای جوانان اهل بهشت هستند) سپس زین العابدین، پس از او باقر محمد بن علی (كه او را ملاقات خواهی كرد. هرگاه او را ملاقات نمودی، سلام مرا به او برسان) پس از او جعفر فرزند محمد، پس از او موسی فرزند جعفر، پس از او علی فرزند موسی، سپس محمد بن علی و پس از او علی بن محمد، سپس حسن بن علی و پس از او فرزندش مهدی. او كسی است كه جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، بعد از آن كه پر از ظلم و جور شده است. ای جابر! آن‏ها خلفا و جانشینان من از فرزندان و عترت من هستند. هر كس آن‏ها را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده و هر كس آنان را نافرمانی نماید، مرا نافرمانی كرده است. هر كس یكی و یا همه آن‏ها را انكار كند، گویا مرا انكار نموده است. به وجود آن‏ها خداوند جهان را نگهداشته است و حفظ و بقای جهان نیز به واسطه آن‏ها حفظ می‏شود تا زمانی كه خدا بخواهد".(5)

پی نوشت‏ها:

1.بقره (2) آیه 124؛ پیام قرآن، ج 9، ص 27.

2.همان، آیه 124.

3.انعام (6) آیه 124.

4.مثیرالاحزان، ص 24.

5.بحارالانوار، ج 27، ص 119 - 120.

 




پرسش :

چرا قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ شش گوشه دارد؟

 

 

پاسخ :

 در میان اقوال مورخان دربارة چگونگی دفن حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ و یاران باوفای آن حضرت اندك تفاوتی، دیده می‌شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آنها می‌پردازیم:

الف. مرحوم مفید پس از ذكر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی‌هاشم كه همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یك قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌كنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اكبر) از جملة آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی اكبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیك‌ترین محل است.[1]

ب. و نیز می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتی از بنی‌اسد كه در غاضریه سكونت داشتند، آمده و بر پیكر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی كه الآن قبر اوست دفن كردند و علی ابن الحسین (علی اكبر) ـ علیه السّلام ـ را در پایین پای پدر به خاك سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای كندند و همة آنان را در آن حفیره به صورت دسته جمعی دفن كردند و عباس بن علی ـ علیه السّلام ـ را در راه غاضریّه، در همان محلی كه به شهادت رسید و اكنون قبر اوست به خاك سپردند.[2]

ج. در بعضی از روایات آمده است: امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به كربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون كه میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه كرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با كنار زدن مقداری كمی خاك قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من كسی هست كه مرا كمك كند و بعد از هموار كردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی كه او را با لب تشنه و غریبانه كشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاك سپرد.

سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده كنند، در یكی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاك سپردند، نزدیك‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اكبر ـ علیه السّلام ـ است؛[3] امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه كشتند، بر او می‌گرید كسی كه او را زیارت كند غمگین می‌شود و كسی كه نمی‌تواند او را زیارت كند دلش می‌سوزد برای كسی كه قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده كند.[4]

گر چه بعضی از مطالب در كیفیت به خاك سپاری امام حسین ـ علیه السّلام ـ و این كه چه كسی امام حسین ـ علیه السّلام ـ را دفن كرده، در این نقل‌ها متفاوت است، ولی از مجموع آنها یك نكته قابل استفاده است كه به عنوادن نتیجه ارائه می‌گردد و آن این كه: قبر علی اكبر ـ علیه السّلام ـ در پایین پای امام حسین ـ علیه السّلام ـ قرار دارد.

نتیجه: بنابراین می‌توان ادعا كرد كه ضریح كوچكی كه بر ضریح حضرت سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ متصل است و در طرف پایین پای آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یك ضریح شش گوشه درست شده به احترام علی اكبر ـ علیه السّلام ـ و به نام آن حضرت است.

عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ را چنین توصیف كرده است:

«ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ عبارت است از: یك بلندی (صندوق مانند) چوبی كه به عاج زینت شده و روی آن دو مشبك[5] قرار دارد،‌ مشبك داخلی از فولاد گران قیمت و مشبك خارجی از نقرة‌ روشن سفید است... به مشبك خارجی مشبك دیگری بدون این كه مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازة ‌یك متر كوتاه‌تر از مشبك خارجی متعلق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و زیر آن مشبّك قبر علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ است كه همراه پدر در یك روز شهید شده و در كنار پدر دفن گردیده است.[6]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. الارشاد، شیخ مفید.

2. مقتل الحسین، عبدالرزاق موسوی مقدم.

3. موجز تاریخ البلدان العرافیه، عبدالرزاق حسنی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مفید، الارشاد، سلسلة مؤلفات شیخ مفید، دار المفید للطباعة و النصر و التوزیع، ج11، صص 125 ـ 126، جزء 2.

[2] . مفید، همان، ص 114؛ خلیلی، ‌جعفر، موسوعة العتبات المقدسه قم-كربلا، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1407 ق، ص 73، جزء8.

[3] . عبدالرزاق الموسوی، المقرم، مقتل الحسین ـ علیه السّلام ـ ، تهران، قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثة، ص320 ـ 321.

[4] . قمی، جعفر بن محمد، ابن قولویه، كامل الزیارات، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق، صص 537 ـ 538، المقرم، همان، ص321.

[5] . هر چیز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبك ‌گویند.

[6] . خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، قسم كربلا، جزء 8، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص 182، به نقل از حسنی، عبدالرزاق، موجز تاریخ البلدان العراقیّه.


پرسش :

فضایل و كراماتی از سیره ی امام حسین ـ علیه السلام ـ بیان كنید؟

 

 

پاسخ :

 امام حسین ـ علیه السّلام ـ سومین امام شیعیان است. وی شبیه ترین مردم به رسول خدا در صورت و سیرت بود.[1] در شب های تاریك، نور از پیشانی و اطراف گردنش می تابیدكه مردم آن حضرت را با آن نور می شناختند.[2] آن حضرت دارای علوم و كرامات و فضائل بی شماری است كه از گوهر وجودش متجلّی می شود و این نمودهای الهی پرتویی از چراغ هدایت است كه در مناسبت های زمانی و مكانی جلوه می كرد، در اینجا به چند مورد از فضائل و كرامات آن حضرت اشاره می شود:

الف) شفای مرض پیسی

حبابة والبیه می گوید: من به دیدن امام حسین ـ علیه السّلام ـ می رفتم؛ اتفاقاً میان چشمانم پیسی پیدا شد و این امر بر من ناگوار آمد و چند روزی به دیدن ایشان نرفتم. سراغ مرا گرفت. گفتند میان چشمان او عارضی پیدا شده، امام ـ حسین ـ علیه السّلام ـ با اصحابش به دیدن من آمدند، آن حضرت فرمود: ای حبابه! چرا نزد من نیامدی؟ علت را گفتم، پس ایشان آب دهان مبارك خود را به آن مالید و فرمود: حبابة خدا را شكر كن كه آن علت را از تو دور كرد، به سجده افتادم، فرمود: حبابة، سربردار و در آئینه نگاه كن؛ سر برداشته (نگاه كردم ) اثری از آن ندیدم، خدا را شكر كردم.

ب) برطرف كردن غم و اندوه دیگران

از ویژگی های امام حسین ـ علیه السّلام ـ عواطف سرشار انسانی و دگر دوستی و نوع پروری آن حضرت است به ویژه نسبت به كسانی كه در زندگی روزمره دچار گرفتاری و مشكلات و غم و اندوه می شدند. اسامة بن زید، بیمار بود و در خانه بستری شده بود امام برای عیادت اسامة به خانه او رفت و مشاهده كردكه اسامة بسیار آشفته و نگران است. حضرت فرمود: اسامة چرا این قدر نگران هستی؟ اسامة اظهار نمود كه بدهكار هستم و حقوق دیگران در گردنم می باشد و می ترسم بمیرم و نتوانم بدهی خود را پرداخت كنم. امام فوراً دستور داد بدهی او را پرداختند. آنگاه اسامه آسوده خاطر گردید و بعد از چند روز در همان بستر بیماری از دنیا رفت.[3]

ج) فضائل بی شمار آن حضرت

مردی نزد حسین ـ علیه السّلام ـ آمد و گفت: از فضایلی كه خدا بر شما قرار داده برای من بفرمائید؛ فرمود: تو طاقت تحمل آن ها را نداری، گفت: چرا، تحمل می كنم. امام حسین ـ علیه السّلام ـ حدیثی برای او بیان كرد، هنوز تمام نشده بود كه سر و ریش آن مرد سفید شد و حدیث از یادش رفت، حضرت فرمود: رحمت خدا او را دریافت كه فراموش كرد.[4]

د) تكلم با حیوانات

راشد بن مزید نقل می كند كه گفت: از مكه تا قطقطانه (جائی است نزدیك كوفه) همراه امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودم، دیدم (در بین راه) درندة گزنده ای به او رو آورد و با او تكلم كرد. حضرت به جهت او توقّف كرد و كلامی طولانی از آن درنده نقل كرد.[5]

در آوردن انگور از دیوار مسجد

كثیر بن شاذان روایت می كند كه گفت: خدمت امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودم كه فرزندش علی اكبر در غیر فصل، از او انگور خواست. حضرت دست به ستون مسجد زد و انگور و موزی بیرون آورد و به او خورانید و فرمود آن چه برای دوستان خدا نزد او هست بیشتر است.[6]

سبز شدن درخت خرما

از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ در حدیثی روایت شده كه امام حسین ـ علیه السّلام ـ در سفری زیر درخت خرمای خشكی منزل كرد. دعا نمود درخت سبز شد و برگ و خرما آورد. بالای درخت رفتند و به قدر كفایت خوردند.[7]

یافتن شتر گم شده

اعرابی به امام حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: یابن رسول الله: شترم را گم كرده ام و غیر از آن شتری ندارم، پدرت حیوان گم شده را پیدا می كرد و هر گم شده ای را به صاحبش می رساند. امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: در فلان مكان برو، شترت را می بینی ایستاده و در مقابلش گرگ سیاهی است. اعرابی به آن جا رفت و بر گشت و به امام حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: شتر خود را در همان جا یافتم.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ فضایل و سیره امام حسین ـ علیه السّلام ـ در كلام بزرگان، عباس عزیزی.

2ـ سیمای امام حسین ـ علیه السّلام ـ علی اكبر بابازاده.

3ـ فرازهایی از سیرة امام حسین ـ علیه السّلام ـ حسین اسعدی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . قندوزی حنفی، ینابیع المودة، قم، اسوه. چاپ اول، 1416ق، ج2، ص42.

[2] . ابن شهر آشوب، مناقب، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1412ق، ج4، ص83.

[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 403ق، ج44، ص189.

[4] . حرعاملی، پیشین، ج 5، ص 195.

[5] . حر عاملی، اثباة الهداة المطبعة العلمیه، قم، ج 2، ص 588.

[6] . حر عاملی، همان، ج 2، ص 588.

[7] . حر عاملی، همان مأخذ، ج 2، ص 589.


پرسش :

 چرا به امام حسین ـ علیه السّلام ـ ثار الله می‌گویند و چه كسی این لقب را به ایشان داده است؟

 

 

پاسخ :

 «ثار» در لغت هم به معنی خون آمده است و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون كسی كه به دست دیگران كشته شده است.[1]

ثار الله از دو واژه ثار و الله تشكیل یافته و یكی از القاب امام حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشدكه در زیارت عاشورا با این لقب آن حضرت را زیارت می‌كنیم. ثارالله: یعنی (طلب دمه الله) كسی كه طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت.[2]

یكی دیگر از معانی آن یعنی كسی كه در راه خدا كشته شود و خویشاوندان و خاندانش در این راه كشته شود.

مرحوم مجلسی در شرح جمله الوتر الموتور چنین نوشته است: وتر الله ای الفرد المتفرد فی الكمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرك بدمهِ؛ یعنی فردی كه در راه خدا به شهادت می‌رسد با این كیفیت از تمام بشر و در عصرش منحصراً اوست و یا مراد از آن همان ثار الله است كه به معنی كسی است كه طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای كشته شدن در راه خداوند و كشته‌ شده‌ای است كه خونش را انتقام نگرفته باشند، بلكه فقط خداوند است كه انتقام خونش را از قاتلین می‌گیرد.[3]

و احتمال دارد معنای ثارالله چنین باشد، خونی كه صاحب آن خداوند است و ولی دم او خداوند است. چنان كه در بحث قتل عمد و غیر آن از آن به اولیاء دم تعبیر می‌آورند. در اینجا نیز ولی دم خون حسین و انصارش خداوند است. چون خون حسین در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت اسلام ریخته شده و خالصاً و مخلصاًلله بوده است و در نهایت درجه اخلاص با تمام وجود برای خداوند بوده است. لذا این خون و این شهیدان خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد‌، یا اینكه چون امام حسین ـ علیه السّلام ـ حجت خداوند بر زمین و ولی مطلق حق بود و مردم او را كشتند و زمین را از حجت حق خالی كردند بنابراین خداوند انتقام حجتش را از قاتلین او خواهد گرفت. امّا درباره اینكه این لقب را چه كسی به امام حسین ـ علیه السّلام ـ داده است باید عرض شود كه چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا كه زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است از طرف خداوند به ائمه رسیده است و‌ آنرا پیامبر اكرم از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین به ما آموخته‌اند تا آن حضرت را زیارت كنیم،[4] بر این اساس این لقب را خداوند به امام حسین ـ علیه السّلام ـ داده است و چه لقب زیبایی است.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. منشور نینوا، مجید حیدری.

2. حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، محمد رسول دریایی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . عبدالسلام محمد هارون، مقابیس اللغه، ج1.

[2] . ابن المنظور، لسان العرب، ج4، واژه ثار.

[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، 1403، ج98، ص154.

[4] . ر.ك: قمی، عباس، مفاتیح الجنان، و سید بن طاووس، اقبال، قم، مركز نشر تبلیغات اسلامی، 1416، ج3، ص 55؛ و دریایی، محمدرسول، حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، تهران، انتشارات جعفری، 1371، ص12 ـ 13.


پرسش :

جلوه های عرفان در قیام عاشورا چیست؟

 

 

پاسخ :

 بوعلى‏ سینا(ره) در تعریف عرفان گفته است:

«توجه مستمر درونى و انصراف فکرى به طرف قدس جبروت به منظور تابش نور حق، عرفان‏است.»(1)

رسیدن به چنین حالتى، آرزوى همه سالکان راه حق است. همت عالى آنان این است که همه حجاب‌هاى ظلمانى و نورانى عالم ملک و ملکوت را پشت سر نهند و با چشم دل، بدون واسطه، رخ زیباى یار را ببینند و خود را فداى او کنند.

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست‏ روزى رُخَش ببینم و تسلیم وى کنم‏

در مناجات شعبانیه، که زمزمه همه امامان بوده است، آمده است:

«اِلهى‏ وَ اَلْحِقْنى‏ بِنُورِ عِزِّکَ الْاَبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْکَ خائِفاً مُراقِباً یا ذَااْلجَلالِ وَ الْاِکْرامِ؛(2) معبودا، مرا به نور گرانقدر خویش رسان تا نسبت به تو عارف گردم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم، اى دارنده جلالت و کرامت.»

این حالت عالى روحى در اثر تقواى الهى، پرهیز از گناهان ، انجام وظایف و پیشرفت درسیر و سلوک اخلاقى پدید مى‏آید . سالار شهیدان در دعاى عرفه از خدا ‏مى‏خواهد:

«اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ اَخْشاکَ کَاَنّى‏ اَراکَ؛(3) خدایا مرا در مرتبه‏اى از خوف از خودت قرار ده که گویا تو را مى‏بینم.»

جلوه های عرفان در کربلا:

1- وصال به حق:

آن امام همام و یاران او خود را به خدا نزدیک مى‏دیدند تا جایی که از همه هستى خویش گذشتند و هر سختى و تلخى را به جان خریدند. هر چه در راه جانبازى و جهاد جلوتر مى‏رفتند، آثار شیرین این حالت عرفانى برایشان بیشتر جلوه‏گر مى‏شد. در شب عاشورا پس از سخنان امام و اعلام وفادارى اصحاب، امام آنان را دعا کرد، سپس پرده از چشمانشان برداشت و آنان نعمتهاى بهشتى را که خدا عطایشان کرده بود دیدند و جایگاه خویش را شناختند.»(4)

همچنین پس از نماز ظهر عاشورا به آنان فرمود:

«یا کِرامُ هذِهِ الْجَنَّةُ فُتِحَتْ اَبْوابُها وَ اتَّصَلَتْ اَنْهارُها وَاینََعَتْ ثِمارُها وَ هَذا رَسُولُ اللَّهِ وَ الشُّهَداءُ الَّذینَ قُتِلوُا فى‏ سَبیلِ اللَّهِ یَتَوَقَّعُونَ قُدُومَکُمْ وَ یَتَباشَروُنَ بِکُمْ فَحاموُا عَنْ دینِ اللَّهِ وَ دینِ نَبیّهِ وَ ذُبُّوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ؛ اى بزرگواران! این بهشت است که دروازه‏هایش به رویتان گشوده شده و رودهایش به هم پیوسته و میوه‏هایش شیرین گشته است. رسول خدا(ص) و شهدایى که در راه خدا کشته شده‏اند ، منتظر ورود شما هستند تا خوش‏آمد گویند، بنابراین از دین خدا و پیامبرش دفاع کنید و از ناموس پیامبر پاسدارى نمایید.»(5)

حماسه‏سازان عارف کربلا آنچه را که دیگران در آینه نمى‏دیدند، در خشت خام مى‏دیدند و بصیرت و عرفانشان پرده‏هاى زمین و زمان را درنوردیده بود و بر بام دنیا گام نهاده ،چنین مقام ارجمندى را در پرتو همراهى با حضرت اباعبداللَّه(ع) به دست آورده بودند:

زهیر بن‏قین آن‏گاه که آهنگ میدان کرد، دست بر دوش امام نهاد و گفت؛

«اینک راه خویش را به نیکى یافته‏ام و عارفانه قدم به میدان مى‏نهم و یقین دارم که به ملاقات نیاکان بى‏نظیر تو یعنى پیامبر و على و حسن و جعفر طیار و حمزه علیهم‏السلام مى‏شتابم.»(6)

حضرت على‏اکبر(ع) نیز یک بار از میدان برگشت و در ظاهر از امام طلب آب نمود ولى در واقع آب حیات مى‏طلبید، امام به او فرمود:

«پسرم، به میدان باز گرد که پس از اندکى جنگیدن، جدت محمد(ص) را ملاقات خواهى کرد و او چنان تو را سیراب خواهد کرد که پس از آن، هرگز تشنه نخواهى شد!»

پس از سخنان امام(ع) آن مجاهد عارف به صف دشمن زد و حماسه آفرید. در آن میان‏منقذ بن‏عروه، او را هدف قرار داد و بر زمین افکند، على‏اکبر در میان خاک و خون، فریادبرآورد:

«پدر عزیزم، درود بر تو، این، جدم پیامبر است که بر تو سلام مى‏فرستد و پیام مى‏دهد که هر چه زودتر به سوى ما بشتاب!»(7)

راستى در عرفانگاه کربلا چه رخ داده است که پدر از پسر، پسر از پدر، برادر از برادر و خواهر از برادر ،دل مى‏کند و خود را تسلیم امواج بلا مى‏نماید؟ جز اینکه جملگى تصمیم گرفته‏اند از آوردگاه نینوا به بارگاه «دَنى فَتَدلَّى» پر بکشند و با زبان حال و قال بگویند:

 

تَرَکْتُ الْخَلقَ طُرّاً فى‏ رِضاکا وَ اَیْتَمْتُ الْعَیالَ لِکَنى اَراکا فَلَوْ قَطَّعْتَنى‏ اِرْباً فَاِربا لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلى‏ سِواکا!

تمامی مردمان را در راه رضایت تو ترک گفتم و عیالم یتیم گشت تا تو را ببینم اگر مرا قطعه قطعه کنی، دلم غیر ار تو را نمی‌خواهد.(8)

همه عاشوراییان، مست جمال حسینى شدند و زیباترین سرود عاشقانه را پیام‏آور کربلا، حضرت زینب(س)، در کوفه ابراز داشت. وقتى اهل بیت(ع) به عنوان اسراى جنگى وارد مجلس عبیداللَّه شدند، او با نخوت و غرور از حضرت زینب(ع) پرسید: خدا با خاندان تو چه کرد؟ دختر پیامبر با اطمینان و صلابت پاسخ داد:

«ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً، هؤُلاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرزوُا اِلى‏ مَضاجِعِهِمْ ...؛(9) جز زیبایى ندیدم! این خیل (شهدا) کسانى هستند که خدا شهادت را برایشان مقرر کرده بود و آنان به مشهد خویش شتافتند.»

2. راز و نیاز با خدا:

دعا و عبادت، زیباترین حالتى است که انسان پیدا مى‏کند و در خلوت انس خداى خویش مى‏نشیند. از نظر قرآن مجید، هدف نهایى آفرینش محسوب مى‏شود؛«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدوُنِ؛(10)

جن و انسان را نیافریدم جز آنکه مرا بپرستند.»

نیایش و پرستش خالصانه از ویژگى‏هاى دایمى امام حسین (ع) و یاران فداکار او بود. امام سجاد(ع)فرمود:«پدرم در شبانه‏ روز هزار رکعت نمازمى‏خواند.»(11)

حضرت، در طول سفر، حتى در صبح و ظهر روز عاشورا نمازهاى واجب را همراه اصحابش به جماعت برگزار ‏کرد. عصر تاسوعا وقتى جنب و جوش دشمن را ملاحظه کرد، حضرت عباس(ع) را فرستاد تا از آنان خبر بیاورد، به او گفتند، قصد حمله دارند، امام برادر را به سوى عمر سعد فرستاد تا از او مهلت بگیرد جنگ را به فردا موکول کند تا یک شب دیگر به درگاه خدا عبادت کنند، آنگاه فرمود:

«خدا مى‏داند که نماز، قرائت قرآن و دعا و استغفار را دوست ‏دارم.»(12)

شب عاشورا تا صبح، مشغول نماز و دعا و استغفار و مناجات و تلاوت قرآن بودند.(13)

حضرت مسلم(ع) هنگام عزیمت به سوى کوفه، براى وداع به مسجد النبى رفت و دورکعت نماز به جاى آورد.(14) در باره یکى دیگر از شهدا به نام «سوید بن‏عمر» نوشته‏اند:«انسانى شریف و پرنماز بود.»(15) حبیب بن‏مظاهر عصر تاسوعا خطاب به نیروهاى یزید گفت: «چه بد گروهى هستید ؛ فرداى رستاخیز در حالى به پیشگاه خدا حضور مى‏یابید که نسل و عترت پیامبرش را کشته‏اید؛ کسانى که عابدان این دیار و نمازشب‏خوان و ذاکر خدا بودند.»(16)

به شهادت تاریخ و احادیث، امام حسین(ع) بیشترین محبت و شیفتگى را نسبت به خداوند داشت. وجودش سرشار از محبت خدا بود. از میان آن همه حالات، داستان ها و روایات و اخبار، یک جمله براى ما کافى است، که از مهم ترین قسمت هاى مناجات او در عصر عرفه در صحراى عرفات با خداى خویش است:

«متى غبتَ حتى تحتاج الى دلیل یدلُّ علیک و متى بعدتَ حتى تکون الاثار هى التى توصل الیک، عمیت عینٌ لا تراک علیها رقیباً و خسرت صفقة عبد لم تجعل لَهُ من حبک نصیبا؛ تو کی از نظر پنهانی تا به دلیل و برهان محتاج باشی و کی از ما دور شدی تا آثار و مخلوقات، ما را به تو نزدیک سازد؟! کور باد چشمی که تو را نمی‌بیند، با آن که همیشه تو مراقب و همنشین او هستی. در زیان باد بنده‌ای که نصیبی از عشق و محبت نیافت.(17)

کى رفته‏اى ز دل که تمنا کنم تورا کى رفته‏اى ز دیده که پیدا کنم تو را

امام حسین(ع) همچون دیگر پیشوایان اسلام، با آن‏همه عشق و محبت به ذات اقدس ربوبى، بیشترین احساس ابهت و جلال و جمال و عظمت نسبت به پروردگار متعال را در وجود خود داشت که در موارد گونه‏گون تجلى و بروز مى‏کرد. امام تالحظه شهادت، ارتباط ناگسستنى و عشق سوزان به محبوب واقعى خود را به همراه داشت.

در روز شهادت هر چه به زوال ظهر نزدیک مى‏گردید و ساعات بحرانى جبهه کربلا نزدیک‏تر مى‏شد، آن عاشق دلباخته با سپرى شدن ساعات فراق و نزدیک شدن وعدة وصل، قیافه‏اش مصمم‏تر، رنگ او برافروخته‏تر، سیمایش گلگون‏تر و چهره‏اش شکفته‏تر مى‏گردید و شور مخصوصى در امام دیده مى‏شد. (18)

امام حسین در لحظه شهادت تبسم بر لبان خود داشت و خندان و شاداب بود. او آرام و شاد و بشاش و متبسم و خندان بود. شمر سراو را مى‏برید اما وى چون گل شکفته بود (19)چرا که وظیفه خود را به انجام رسانیده و اینک در آستانه وصال با معبود و معشوق ومحبوب خویش است. آرى این است نتیجه عشق و معرفت به پروردگار، و این است نتیجه ادای تکلیف و انجام مسؤولیت و وظیفه. آرامش خاطر و سکون و طمأنینه، حاصل ارزشمند انجام تکلیف است، و چه موهبتى از این ارزشمندتر.

پیامبر اسلام(ص) درباره اصحاب امام حسین(ع)، آن عاشقان کوى دوست و شیفتگان وصال یار فرموده بود:« لا یجدون الم مس الحدید؛(20) آنان درد و رنج اصابت اسلحه آهن را نمى‏یابند». چگونه مى‏شود نیزه و خنجر به بدنى فرو رود و بیرون کشیده شود و خون جارى گردد اما احساس سوزش و درد در میان نباشد؟ پاسخ این است که اینان چنان شیفته و دلباخته کوى دوست و راهى به سوى آن دیار بودند که سر از پا نمى‏شناخته ، برخورد با سلاح‏هاى گوناگون را به چیزى نمى‏گرفتند و کوچک‏ترین اعتنائى‏به آن نداشتند . چنان در راه اداى تکلیف و انجام وظیفه اسلامى و انسانى خود سرمست موفقیت و کامیابى بودند که به هیچ چیز دیگر نمى‏اندیشیدند. وقتی یاران و اصحاب امام(ع) چنین بودند ، خود آن وجود سرشار و آن مصداق بارز «والذین آمنوا اشد حبا (21) للّه» چگونه بود؟

3. تجلی رضا به قضا:

در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» دشوار و ارجمند است.

به راستی که حسین بن علی(ع) در میان آنان - که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران میاندیشید و آن را میپسندید - «آنچه را جانان پسندد» میپسندید. کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود. حضرت در واپسین لحظات حیات در قتلگاه، زمزمه میکرد: «الهی رضی بقضائک».

این مرحله از عرفان؛ یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن. در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز فرموده: «رضا الله رضانا اهل البیت ؛رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است». (22)

حضرت با مجاهدت، ریاضت و زهدورزى خالصانه به مقام رضا رسیده بود . این مقام درتمامی برخوردهاى حضرت با دشمن ظهور و بروز پیدا می کرد و کوفیان را نهیب مى‏زد که شما کسانى هستید که رضایت و خواسته‏هاى دل خویش را بر رضاى الهى ترجیح‏داده‏اید:

«لا افلح قوم آثروا مرضاة انفسهم على مرضاة الخالق؛ (23)

رستگار نخواهند شد قومى که رضایت خود را بر رضایت خداوند ترجیح دهند».

... هیچ یک از پیشامدهاى تلخ ظاهرى، خللى در ارادۀ مصمم حضرت در ادامه حرکت پدید نیاورد و با دلى راضى به پیشواز حوادث مى‏رفت. آن گاه که فرزدق ایشان را از اوضاع کوفه خبرداد در جواب فرمود:

«همواره کار دست خدا بوده و هست. اگر قضاى الهى بر چیزى نازل شود که دوست داریم و مى‏پسندیم، خدا را بر نعمت‏هایش سپاس مى‏گوییم اما اگر قضاى الهى میان ما و امیدمان فاصله انداخت، باز از کسى که نیتش حق و شیوه‏اش تقوا باشد دور نیست». (24)

این کلام امام(ع) در مدینه در وقت وداع با قبر جدش رسول خدا هم اعلام شد:

«اسئلک...ما اخترتَ مِن أمرى هذا ما هو لک رضى؛ خدایا! از تو درخواست دارم آنچه را مایة خشنودی توست، برایم برگزینی.»(25)

این خصلت حضرت در همراهانش نیز ظهور و بروز کامل داشت. حضرت زینب در مجلس ابن زیاد آن گاه که والى مغرور کوفه او را مورد طعن و خطاب قرار داد که:

«چگونه دیدى رفتارى را که خدا با برادرت نمود؟»فرمود:«ما رأیتُ الا جمیلاً؛ غیر از خوبى و جمال چیزى ندیدم». (26)

این برخورد از سر رضایت و عاشقانه، فضاى مجلس را علیه ابن زیاد دگرگون نمود و او را زمینگیر کرد.

وقتى انسان به عظمت صفات و اسمای الهى پى ببرد، بهت زده مى‏شود و در آن وادى، پاى عقل را چوبین دیده ، در حرارت تمنا و خیرگى تماشا به یکباره مى‏سوزد، پس طبعاً اراده‏اى که در این آتش صیقلى مى‏شود، شکست ‏ناپذیر است. نه رهبر عاشورا و نه هیچ یک از اهل‏بیت و اصحاب با آن همه صحنه‏هاى دلخراش و فشارهاى سخت درونى و بیرونى از پاى در نیامدند و زبان اعتراض نگشودند. درک این حقیقت و این حالت ،درک مشکلى است، از آن جهت که عقل آدمى جز حیرت و شگفتى در این باره به چیزى نمى‏رسد و در مقابل حرکات اعجاب‏آمیز سیدالشهدا زانوى تسلیم و عجز بر زمین مى‏زند. امام زین‏العابدین در وصف این ویژگى در عمه خویش مى‏فرماید:

«در سفر اسارت از کوفه تا شام، بارها شاهد بودم که عمه‏ام زینب غذاى خود را بین کودکان تقسیم مى‏نمود و خود از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند ، در ایام سفر هیچ‏گاه نماز شب او ترک نشد». (27)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏ها:

1. عرفان و حماسه، آیت‏اللَّه جوادى آملى، ص‏35، نشر رجاء، 1372، به نقل از نمط نهم اشارات و تنبیهات.

2. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

3. همان، دعاى عرفه.

4. مقتل الحسین، مقرّم، ص‏261، بصیرتى، قم، 1394ق.

5. همان، ص‏304.

6. همان، ص‏306.

7. لهوف، ص‏166، 167.

8. جامع الاسرار و منبع الانوار، سید حیدر آملى، ص‏11 مقدمه، تهران، 1347. (همه مردم را در راه خشنودى تو ترک گفتم، و خانواده‏ام را رها کردم تا تو را بینم، اگر مرا قطعه قطعه کنى، باز هم دلم به سوى دیگرى مشتاق نخواهد شد.)

9. نفس المهموم، ص‏371.

10. سوره ذاریات، آیه 56.

11. بحارالانوار، مجلسى، ج‏44، ص‏196.

12. مقتل، ابومخنف، ص‏106.

13. همان، ص‏112.

14. الفتوح، ص‏53.

15. لهوف، ص‏165.

16. مقتل، ابومخنف، ص‏105.

17. مفاتیح الجنان، بخشى از دعاى امام حسین(ع) در روز عرفه.

18. بحارالانوار، ج 44، ص 297

19. کنوز السعادة و رموز الشهاده، تألیف علامه حاج میرزا محمد رفیع نظام العلماء، چاپ 1322 ه.ق، تبریز، ص 150 151.

20. بحار الانوار، ج45، ص 80

21. بقره(2) آیه 165

22. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328.

23. مقتل الحسین، خوارزمى، ج‏1، ص‏239، بحارالانوار، ج‏44، ص‏383.

24. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص‏336.

25. همان، ص‏328.

26. بحارالانوار، ج‏45، ص‏116.

27. زینب کبرا، اسماعیل منصورى، نشر آیه، ص 38.




 
   
برای بهره مندی بیشتر از مطالب وبلاگ حتما به قسمت بایگانی هم سری بزنید